
بندر و کشتی های بزرگ و لنج و قایق ، اینها رو هیچ وقت در این اِشِل توی شمال ندیده بودم ، حس سوار شدن به کشتی برام خیلی خاص بود.... راستش من همش باید پاهام روی خاک باشه تا حس کنم جام امنه ، هم از هواپیما می ترسم هم از کشتی، خب هواپیما رو خیلی وقتها چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم سوار شده بودم اما هیچ وقت پیش نیومده بود که سوار بر کشتی ، روی آب، مسیر طی کنم... وقتی توی ترافیک بندر پل بودم به خودم گفتم "امروز روز جزاست" J بعد از یکمی کاغذ بازی های پشت فرمونی کار کاپوتاژ تموم شد و بالاخره نوبت به ما هم...
ادامه مطلب
بندر لافت با معماری خاص خونه هاش بهترین خوش آمد گویی به یه مسافر بود... لافت به طرز عجیبی قشنگه... روی پشت بوم خونه ها یه سازه ی مکعب مستطیلی ساختن که طاقی هایِ باریکِ کنار هم داره که در واقع همون بادگیرهاییه که توی یزد هم بودxa0، و مثل عقدا ، خونه ها به رنگ کاه گله اما به معنای واقعی قشنگه، درخت های خرما تاجشون رو از بالای حیاط ها به بیرون دادن ... و صحنه های زیبایی که به دست مردم محلی شکل میگیره واقعاً به فضا معنا میده.... پیرمردی رو دیدم که عرق گیر پوشیده بود و دور پاهاش ملحفه سفید بسته بود ،...
ادامه مطلب