بندر و کشتی های بزرگ و لنج و قایق ، اینها رو هیچ وقت در این اِشِل توی شمال ندیده بودم ، حس سوار شدن به کشتی برام خیلی خاص بود.... راستش من همش باید پاهام روی خاک باشه تا حس کنم جام امنه ، هم از هواپیما می ترسم هم از کشتی، خب هواپیما رو خیلی وقتها چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم سوار شده بودم اما هیچ وقت پیش نیومده بود که سوار بر کشتی ، روی آب، مسیر طی کنم... وقتی توی ترافیک بندر پل بودم به خودم گفتم "امروز روز جزاست" J بعد از یکمی کاغذ بازی های پشت فرمونی کار کاپوتاژ تموم شد و بالاخره نوبت به ما هم رسید و ماشین رفت رو لنج .... تنم می لرزید، قرار بود واقعاً رو آب راه بریم ! ... به اطراف نگاه کردم ببینم یه لئوناردو دیکاپرو یی چیزی میشه پیدا کرد که اگر غرق شدیم حداقل رمانتیک غرق بشیم ، ولی چیزی پیدا نکردم ، انگار واقعاً روز جزا بود J خلاصه با اتکاء به قدرت درونم ، یه نفس عمیق کشیدم و ری بنی که توی بندر خریده بودم رو به چشمم زدم و کمرم رو صاف کردم و سرم رو گرفتم بالا و رفتم جلوی لنج وایسادم ، ناخدا بعد از یکمی بوق و سوت و سر و صدا حرکت کرد به سمت بندر لافت... منم به خودم گفتم درستش اینه که از هر چی می ترسی باید باهاش رو به رو شی... تهش اینه که غرق می شی دیگه، پس این دم آخری حالش رو ببر J
کوچ...ما را در سایت کوچ دنبال میکنید
برچسب: بندر پل,بندر پل قشم,بندر پل به قشم,بندر پل هاربر,بندر پل نقشه,بندر پل تا قشم,بندر پل روی نقشه,بندر پل شرقی,بندر پل ویکی پدیا,پل بندرعباس به قشم,
نویسنده:
بازدید: 28