کوچ

متن مرتبط با «بندر پل به قشم» در سایت کوچ نوشته شده است

ماجرای یه نکته به درد بخور از Google map

  • نیلوبلاگ

    یه نکته به درد بخور از Google map در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یه نکته به درد بخور از Google map» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خب خیلی خاطره گفتم ، الان فکر کنم وقتشه که یه چیز کوچولو که خودم یادگرفتم رو به شما هم یادبدمبراتون تعریف کردم که توی فرودگاه دهلی یه سیم کارت خیلی ضعیف و به درد نخو...

    ادامه مطلب
  • ورود به هند

  • نیلوبلاگ

    خدا رو شکر پرواز خوبی داشتیم... به محض خروج از هواپیما بوی عجیب ادویه رو توی فرودگاه احساس کردم... تمام رگ و پی فرودگاه بویی می دادکه فکر کردم بوی ادویه است و بعدها فهمیدم بوی دیگه ای بود...!!! بگذریم از اینکه صف چک کردن پاسپورت رو اشتباه وایسادم و وقتی بعد از کلی مدت نوبتم شد ... بهم گفتن این صف برای مردم هنده شما خارجی هستی برو اون یکی صف... دوباره از اول صف وایسادم :( خب ولی از این به کنار دیوارهای فرودگاه هند با تندیس هایی از ژست های دست به اسم مودرا که طول سفر باهاش آشنا شدم ، تزئین شده بود... کار چک کردن پاس و اسکن چشم که تموم شد رفتم و کوله ام رو تحویل گرفتم .....

    ادامه مطلب
  • یه نکته به درد بخور از Google map

  • نیلوبلاگ

    خب خیلی خاطره گفتم ، الان فکر کنم وقتشه که یه چیز کوچولو که خودم یادگرفتم رو به شما هم یادبدم براتون تعریف کردم که توی فرودگاه دهلی یه سیم کارت خیلی ضعیف و به درد نخور رو به خاطر اطلاعات کمم خریدم... در طول سفر مجبور شدم باهاش بسازم ... اما اگر بخوام نیمه پر لیوان رو ببینم باید بگم همین ضعف آنتن دهی سیم کارت باعث شد یه نکته ظریف از گوگل مپ یاد بگیرم که خیلی به دردم خورد... برای اینکه از گوگل مپ به صورت آفلاین استفاده کنید خیلی راحت می تونید بعد از اینکه نسخه تون رو آپ دیت کردید... برید و نقشه محل مورد نظر رو سرچ کنید... به اندازه ای کافی زومش کنید ... بعد توی همون ...

    ادامه مطلب
  • بندر پل

  • نیلوبلاگ

    بندر و کشتی های بزرگ و لنج و قایق ، اینها رو هیچ وقت در این اِشِل توی شمال ندیده بودم ، حس سوار شدن به کشتی برام خیلی خاص بود.... راستش من همش باید پاهام روی خاک باشه تا حس کنم جام امنه ، هم از هواپیما می ترسم هم از کشتی، خب هواپیما رو خیلی وقتها چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم سوار شده بودم اما هیچ وقت پیش نیومده بود که سوار بر کشتی ، روی آب، مسیر طی کنم... وقتی توی ترافیک بندر پل بودم به خودم گفتم "امروز روز جزاست" J بعد از یکمی کاغذ بازی های پشت فرمونی کار کاپوتاژ تموم شد و بالاخره نوبت به ما هم رسید و ماشین رفت رو لنج .... تنم می لرزید، قرار بود واقعاً رو آب راه بر...

    ادامه مطلب
  • بندر لافت

  • نیلوبلاگ

    بندر لافت با معماری خاص خونه هاش بهترین خوش آمد گویی به یه مسافر بود... لافت به طرز عجیبی قشنگه... روی پشت بوم خونه ها یه سازه ی مکعب مستطیلی ساختن که طاقی هایِ باریکِ کنار هم داره که در واقع همون بادگیرهاییه که توی یزد هم بود، و مثل عقدا ، خونه ها به رنگ کاه گله اما به معنای واقعی قشنگه، درخت های خرما تاجشون رو از بالای حیاط ها به بیرون دادن ... و صحنه های زیبایی که به دست مردم محلی شکل میگیره واقعاً به فضا معنا میده.... پیرمردی رو دیدم که عرق گیر پوشیده بود و دور پاهاش ملحفه سفید بسته بود ، یه قایق چوبی داشت ، میرفت وسطهای آب، برگ درخت حرا می چید و میاورد روی...

    ادامه مطلب