
صبح روز اول به قصد خیابون گردی از هتل زدم بیرون ... متوجه شدم من در یکی از محلات پایین شهر هند هتل گرفتم... اما هند واقعی که توی فیلم ها نمی شه دید و واقعاً وجود داره رو توی کارول باغ تجربه کردم... سگ هایی که در ابعاد مختلف خیلی عادی از کنارت می دویدن... مردمی که توی خیابون حموم می کردن...کف صابون که روی سطح خیابون جاری بود... معابدی که اندازه ی یه اتاق 6 متری بود و بوی عود و دود ازشون می اومد و یه سری توش مشغول دعا بودن...مردمی که از شب قبل به خاطر در پناه بودن روی در سطل آشغال های بزرگ خوابیده بودن... طناب های رخت بین درخت های وسط بلوار و البته چون هند آمیخته ای ا...
ادامه مطلب
یکی از ساختمونهای زیبای هند ... معبد لوتوس هست ... من کاری به نوع اندیشه پیروان این دین و درستی و غلطیش ندارم ... نرفتم که قضاوت بشم یا قضاوت کنم... اصلاً آدم میره هند که همین تنوع اندشه ها رو تجربه کنه و ببینه جهان انقدر وسیع هست که برای هممون جا داشته باشه... پس چه خوبه آئین مهرورزی رو یاد بگیریم و بی آزاری رو پیش بگیریم... به قول شاعر گفت و گو آئین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم آره اگر دست از گفت گو در جائی که جاش نیست برداریم ، اون موقع عظمت درونی انسان ها فارغ از اندیشه شون بر ما هویدا میشه... اون موقع برادری و مودت رو با اهل هر آئینی می تونیم احساس کنی...
ادامه مطلب