ریشیکش پره از اون مرتاض ها که توی عکس و فیلم ها می بینیم... البته من کسی که روی آسمون بپره و از زمین بلند شه و کارای خفن بکنه ندیدم... اونایی که من دیدم معمولاً گدایی می کردن... و جلوی در معابد شبا صف می کشیدن که بهشون غذا داده بشه ...صحنه های بسیار غم انگیزی از نارنجی پوشانی دیدم که شام شبشون رو در کیسه فریزیر دریافت کرده بودن... یا اونایی که توی خیابون ها می خوابیدن...


نا گفته نمونه در محل استقرارمن هم به فقرا غذا میدادن... این شد که یه شب در جمع تعداد زیادی مرتاض نارنجی پوش هندی، شام خوردم... نمی دونید چه خبر بود... ساعت نه شب شام میدادن...رفتم آشپزخونه دیدم گوش تا گوش مرتاض نشسته... منم بشقابم رو برداشتم چهار زانو نشستم کنارشون...
محض همکاری با آشپزخونه یکیشون خیار پوشت کند و شروع کرد به توزیع... هندی ها یه رسمی دارن که محض محبت و احترام و احتمالا بهداشت... فرد توزیع کننده خوراکی ها رو با دست خودش از ظرفش برمیداره میذاره توی بشقاب بقیه.... اون آقای مرتاض هم با دست خودش حلقه های خیار و برمیداشت میذاشت توی بشقاب بقیه ...من خواستم با چنگال بردارم که گفت نه نه... به همین دلیل من تشکر کردم گفتم مرسی آقا دمت گرم بده بغلی... بغلی بگیر... و بغلی گرفت و کلی هم خوشحال شد... اون شب شام خوردن در جمع مرتاض ها خیلی حس جالبی داشت... من با تعجب با اون همه آدم در لباس یوگی نگاه می کردم ...و همه با تعجب به این دختر خارجی که کنارشون چهارزانو روی زمین نشسته بود و منتظر بود توی بشقابش دال عدس و نون چاپاتی بذارن زل زده بودن که اعضای آشرام بهشون تذکر دادن که نگاهش نکنید... اون مهمان ماست... اینجا غریبه و کنجکاو و ماجراجو... ما هم سعی می کنیم تا اینجاست مواظبش باشیم که مشکلی براش پیش نیاد...
دمشون گرم خیلی هوام رو داشتن...
ایشون (عکس پایین) یکی از مرتاض های هیمالیا بودن که معنی اسمشون میشد ببر ... و باباجی صداش می کردن... معمولاً در حال آواز خوندن، جست و خیز، و بالا و پایین پردن می دیدمشون، این دفعه اولی بود که قیافه شون اینجوری معنوی شده و دارن به آسمون نگاه می کنن...
ضمناً ایشون از زندگی بریده نبودندی ، بلکه زن و بچه و اینا داشتندی ، بعد ازفوت همسر سر به غازهای هیمالیا گذاشتندی و مرتاض گشتندی...در واقع غم هجران همسر ایشان را بدین جا کشیدندی... :)
خیلی باحال بود... دایره میزد ، آواز می خوند... خلاصه کلی موجبات مسرت بقیه رو فراهم می کرد...

ما را در سایت کوچ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 96