کوچ

متن مرتبط با «بندر لافت تا قشم» در سایت کوچ نوشته شده است

افشای جزئیات مرتاض هندی

  • نیلوبلاگ

    در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «مرتاض هندی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ریشیکش پره از اون مرتاض ها که توی عکس و فیلم ها می بینیم... البته من کسی که روی آسمون بپره و از زمین بلند شه و کارای خفن بکنه ندیدم... اونایی که من دیدم معمولاً گدایی می کردن... و جلوی در معابد شبا صف می کشیدن که بهشون غذا داده بشه ...صحن...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از رود گنگ

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «رود گنگ» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گنگ سومین رود بزرگ جهان...واقعاً حس دیدن گنگ یکی از عجیب ترین حس هایی بود که در هند تجربه کردم... عظمت این رود مثال زدنیه... اما من به علتی که حتی در عکس هم میشه مشاهده کرد به این آب دست نزدم... مردم هند این رود ...

    ادامه مطلب
  • مرتاض هندی

  • نیلوبلاگ

    ریشیکش پره از اون مرتاض ها که توی عکس و فیلم ها می بینیم... البته من کسی که روی آسمون بپره و از زمین بلند شه و کارای خفن بکنه ندیدم... اونایی که من دیدم معمولاً گدایی می کردن... و جلوی در معابد شبا صف می کشیدن که بهشون غذا داده بشه ...صحنه های بسیار غم انگیزی از نارنجی پوشانی دیدم که شام شبشون رو در کیسه فریزیر دریافت کرده بودن... یا اونایی که توی خیابون ها می خوابیدن... نا گفته نمونه در محل استقرارمن هم به فقرا غذا میدادن... این شد که یه شب در جمع تعداد زیادی مرتاض نارنجی پوش هندی، شام خوردم... نمی دونید چه خبر بود... ساعت نه شب شام میدادن...رفتم آشپزخونه دید...

    ادامه مطلب
  • بندر پل

  • نیلوبلاگ

    بندر و کشتی های بزرگ و لنج و قایق ، اینها رو هیچ وقت در این اِشِل توی شمال ندیده بودم ، حس سوار شدن به کشتی برام خیلی خاص بود.... راستش من همش باید پاهام روی خاک باشه تا حس کنم جام امنه ، هم از هواپیما می ترسم هم از کشتی، خب هواپیما رو خیلی وقتها چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم سوار شده بودم اما هیچ وقت پیش نیومده بود که سوار بر کشتی ، روی آب، مسیر طی کنم... وقتی توی ترافیک بندر پل بودم به خودم گفتم "امروز روز جزاست" J بعد از یکمی کاغذ بازی های پشت فرمونی کار کاپوتاژ تموم شد و بالاخره نوبت به ما هم رسید و ماشین رفت رو لنج .... تنم می لرزید، قرار بود واقعاً رو آب راه بر...

    ادامه مطلب
  • بندر لافت

  • نیلوبلاگ

    بندر لافت با معماری خاص خونه هاش بهترین خوش آمد گویی به یه مسافر بود... لافت به طرز عجیبی قشنگه... روی پشت بوم خونه ها یه سازه ی مکعب مستطیلی ساختن که طاقی هایِ باریکِ کنار هم داره که در واقع همون بادگیرهاییه که توی یزد هم بود، و مثل عقدا ، خونه ها به رنگ کاه گله اما به معنای واقعی قشنگه، درخت های خرما تاجشون رو از بالای حیاط ها به بیرون دادن ... و صحنه های زیبایی که به دست مردم محلی شکل میگیره واقعاً به فضا معنا میده.... پیرمردی رو دیدم که عرق گیر پوشیده بود و دور پاهاش ملحفه سفید بسته بود ، یه قایق چوبی داشت ، میرفت وسطهای آب، برگ درخت حرا می چید و میاورد روی...

    ادامه مطلب