
ریشیکش پره از اون مرتاض ها که توی عکس و فیلم ها می بینیم... البته من کسی که روی آسمون بپره و از زمین بلند شه و کارای خفن بکنه ندیدم... اونایی که من دیدم معمولاً گدایی می کردن... و جلوی در معابد شبا صف می کشیدن که بهشون غذا داده بشه ...صحنه های بسیار غم انگیزی از نارنجی پوشانی دیدم که شام شبشون رو در کیسه فریزیر دریافت کرده بودن... یا اونایی که توی خیابون ها می خوابیدن... xa0 xa0 xa0 نا گفته نمونه در محل استقرارمن هم به فقرا غذا میدادن... این شد که یه شب در جمع تعداد زیادی مرتاضxa0 نارنجی پوش ه...
ادامه مطلب
یه نکته بگم ؛ تا رسیدید هند اپلیکیشن oyoroomxa0 و make my trip رو نصب کنید... هتل ارزون گیرتون میاد ... با oyoroom هتل های تمیز شبی 999 روپیه گیر میارید و با make my trip همون هتل ها رو با قیمت 500 روپیه می تونید بگیرید... البته برای book کردن هتل ها با اپلیکشن دوم باید کارت اعتباری داشته باشید که من نداشتم و نتونستم ازش استفاده کنم... ضمن اینکه توی همه شهر ها می تونید از امکانات آشرام ها برای اقامت استفاده کنید ... بعضی از آشرام ها مجانی ان بعضی هاشون هم باید یه مبلغ کمی بدید که براتون تایین نم...
ادامه مطلب
هند همیشه یکی از علامت سوالهای زندگیم بوده ... و به خودم قول داده بودم به محض اینکه آمادگیش رو پیدا کنم حتماً برم و این کشور رو ببینم... برام دیدن آدم هایی که در خیابون به دنیا میان و در خیابون قد می کشن و بعضی هاشون تبدیل میشن به اسطوره های کشورشون اونم با دست خالی و به اتکاء داشته های درونی ... خیلی جذاب بود... این بود که بلیط و ویزا رو اکی کردم و زدم به آسمون به قصد فرود در هند و دیدن جاذبه هاش تا حد توان......
ادامه مطلب
خدا رو شکر پرواز خوبی داشتیم... به محض خروج از هواپیما بوی عجیب ادویه رو توی فرودگاه احساس کردم... تمام رگ و پی فرودگاه بویی می دادکه فکر کردم بوی ادویه است و بعدها فهمیدم بوی دیگه ای بود...!!! بگذریم از اینکه صف چک کردن پاسپورت رو اشتباه وایسادم و وقتی بعد از کلی مدت نوبتم شد ... بهم گفتن این صف برای مردم هنده شما خارجی هستی برو اون یکی صف... دوباره از اول صف وایسادم :( خب ولی از این به کنار دیوارهای فرودگاه هند با تندیس هایی از ژست های دست به اسم مودرا که طول سفر باهاش آشنا شدم ، تزئین شده بود...
ادامه مطلب
یکی از ساختمونهای زیبای هند ... معبد لوتوس هست ... من کاری به نوع اندیشه پیروان این دین و درستی و غلطیش ندارم ... نرفتم که قضاوت بشم یا قضاوت کنم... اصلاً آدم میره هند که همین تنوع اندشه ها رو تجربه کنه و ببینه جهان انقدر وسیع هست که برای هممون جا داشته باشه... پس چه خوبه آئین مهرورزی رو یاد بگیریم و بی آزاری رو پیش بگیریم... به قول شاعر گفت و گو آئین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم آره اگر دست از گفت گو در جائی که جاش نیست برداریم ، اون موقع عظمت درونی انسان ها فارغ از اندیشه شون بر ما هو...
ادامه مطلب
خب خیلی خاطره گفتم ، الان فکر کنم وقتشه که یه چیز کوچولو که خودم یادگرفتم رو به شما هم یادبدم براتون تعریف کردم که توی فرودگاه دهلی یه سیم کارت خیلی ضعیف و به درد نخور رو به خاطر اطلاعات کمم خریدم... در طول سفر مجبور شدم باهاش بسازم ... اما اگر بخوام نیمه پر لیوان رو ببینم باید بگم همین ضعف آنتن دهی سیم کارت باعث شد یه نکته ظریف از گوگل مپ یاد بگیرم که خیلی به دردم خورد... برای اینکه از گوگل مپ به صورت آفلاین استفاده کنید خیلی راحت می تونید بعد از اینکه نسخه تون رو آپ دیت کردید... برید و نقشه مح...
ادامه مطلب
بندر و کشتی های بزرگ و لنج و قایق ، اینها رو هیچ وقت در این اِشِل توی شمال ندیده بودم ، حس سوار شدن به کشتی برام خیلی خاص بود.... راستش من همش باید پاهام روی خاک باشه تا حس کنم جام امنه ، هم از هواپیما می ترسم هم از کشتی، خب هواپیما رو خیلی وقتها چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم سوار شده بودم اما هیچ وقت پیش نیومده بود که سوار بر کشتی ، روی آب، مسیر طی کنم... وقتی توی ترافیک بندر پل بودم به خودم گفتم "امروز روز جزاست" J بعد از یکمی کاغذ بازی های پشت فرمونی کار کاپوتاژ تموم شد و بالاخره نوبت به ما هم...
ادامه مطلب
بندر لافت با معماری خاص خونه هاش بهترین خوش آمد گویی به یه مسافر بود... لافت به طرز عجیبی قشنگه... روی پشت بوم خونه ها یه سازه ی مکعب مستطیلی ساختن که طاقی هایِ باریکِ کنار هم داره که در واقع همون بادگیرهاییه که توی یزد هم بودxa0، و مثل عقدا ، خونه ها به رنگ کاه گله اما به معنای واقعی قشنگه، درخت های خرما تاجشون رو از بالای حیاط ها به بیرون دادن ... و صحنه های زیبایی که به دست مردم محلی شکل میگیره واقعاً به فضا معنا میده.... پیرمردی رو دیدم که عرق گیر پوشیده بود و دور پاهاش ملحفه سفید بسته بود ،...
ادامه مطلب